تبلیغات
عاشقانه و دلتنگی ها - مطالب دی 1393
 
عاشقانه و دلتنگی ها
عشق از هر چیزی سر تره
درباره وبلاگ


تقدیم ب بهترینم ط...
دوستت دارم

مدیر وبلاگ : امیرحسین TH
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

هر جوری بگی میشم فقط پیشم بمون نگو میخوای بری نگو دوست ندارم
اشکه چشممو ببین ببین چه حالیم میخوام سرم رو باز رو شونه هات بذارم
انگاری تمومه اون روزایه خوبمون تمومه داری میری
اون کیه داری میری به جایه دست من دست اونو بگیری
اونی که عاشقی رو یاد من داده داره میره
نمیدونه کسی به جایه من براش نمیمیره
آخه کی فکرشو میکرد یه روزی خسته شه ازم
داره میره نمیدونه دیگه نفس نمیکشم
یادش نمونده که میگفت باهام میمونه تا ابد
دلم تموم غصه هاشو مینویسه خط به خط
حالا سیاه شده از اسم اون دوباره یک صفحه
میمیرم از نبودنش تمومه کارم این دفعه
التماسمو ببین بیا پیشم بشین نذار دیوونه شم نرو نذار بمیرم
زل بزن تو چشم من ببین دوست دارم مثه همون روزا تو دسته تو اسیرم
گریه هایه من داره تا آسمون میره چجوری بیخیالی
قول دادی نری بمون به پای عشقمون نگو دوسم نداری
دوباره من میمونمو یه عکسو خاطرات اون
داره میره میگه نمونده چیزی بین مون
داره میره بگه واسش مهم نبوده حاله من
چی میشه باز نگاه کنه تو چشمه غصه دار من
کی اومده به جایه من که ساده دل برید ازم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 28 دی 1393
امیرحسین TH

گریه اخر شب هایم کافی نبود...؟!
این روزها به یاد تو اول صبحها هم گریه میکنم...



شبها خوابم نمی برد از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبم...
 
بی انصاف محکم زدی جایش مانده است...



چه جمله ی عجیبی است "فراموشت میکنم" وقتی آخر عمرت با یاد او زندگی میکنی...




قبل از قضاوت من چشمهایت را ببند  و عمیق نفس بکش!…
دوباره در ذهنت تصورم کن،کنارم بنشین و دستان سرد و بی رمقم را در دستانت بگیر...
اسمم را صدا بزن!با شنیدن اسمم از زبان تو اشکهایم جاری می شود صورتم را بنگر گویا نیست؟
این بار با تمام آرامشت به صورتم خیره شود...
نگاهم که دیگر گویاست؟!
پس خوب به نبض خسته ی احساسم گوش بده...
من از تو دلگیرم...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 20 دی 1393
امیرحسین TH

به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد...هر چه کردم که کنم تـَرکِ تو ، سوگند نشد
خسته از بازی تکراری ما رفتم...اما ، به تو سوگند نشد
یه مُرده ام
یه مُردم که گاهی نفس میکشه...رو قلبش ، یه عکس قفس میکشه
دل بی شرف باز گره خورده به...دلی که همش پاشو پس میکشه
نگو غیر ممکن شده بودنت...نگو جا نذاشتم واسه موندنت
گناهم فقط بی گناهی شده...یه چیزی این وسط اشتباهی شده
حواست به من نیست حواست کجاست؟...چقدر خواسته ی من ازت نابه جاست
تو باید بری ، آسمونی بشی...جهنم که جای چشای تو نیست
اتاقی که من توش قدم میزنم...یه دم خالی از ماجرای تو نیست
فقط اومدی دل هوایی کنی؟...که بعدش هوای جدایی کنی؟
تمومش کن ، آخه تا به کِی...میخوای تو دل من خدایی کنی؟!
تمومش کن
دیگه اصلا ازت خوبی نمیخوام...دیگه اصلا شبام نوری نمیخوان
بزرگی کردی تا اینجاش ، ممنون...تحمل کردی ما رو جاش ، ممنون
نگاه کن ... نگاه کن یه پر ادعا رو چطور تونستی با چشمات شکارش کنی!
تو باید بری ... من یه دیوونه ام...یه بیمارو میخوای چیکارش کنی؟
فقط اومدی دل هوایی کنی؟فقط اومدی دل هوایی کنی؟ و بعدش هوای جدایی کنی؟
تمومش کن...
آخه بگو تا به کِی میخوای تو دل من خدایی کنی؟!...نباشم شبا با کی حرف میزنی؟
غم های کیو از دلش میکَنی؟...قرار شد بری عاشق کی بشی؟
داری آرزومو به گند میکشی...تو که رفتی کار هر روز و شبم هق هق شد
و خدا شاهد دق کردن این عاشق شد
حق من این همه بی کسی و آزار نبود...حق من خیره شدن به عکس دیوار نبود
تو که رفتی ریشه های منو با داس زدن...زنده بودم و به قاب عکس من یاس زدن
با ربان مشکی عکس منو تزئین کردن

یعنی میشه خاطرات خوبمون برگردن؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 دی 1393
امیرحسین TH

آدمــــــــــــــــها

بـــــــا بعضـــــــــی حـــــــــــرفا،بـــــــا بعضـــــــی رفـــــــــــتـــارا ســـــــردت میـــــــکنــــن، بــــی حـــــســـت میـــــــــکنن،دهــــــــنتو میــــــبندن

بــــعد مـــــیگن...

نیـــــــستی!!ســـــــاکتــــــی !سرد شـــــــدی...حــــــرف نــــمیزنـــــــــی...مــــــثل روزای اول نـــــیستــــــی!!!

رابـــــــطه ها همیشــــــــــــــه دقــــــیقا جــــــایی سرد میشــــــن کــــــه تو تــــــازه دلـــــــت داشـــــــت بهشـــــــون گـــــــرم میشـــــــد...

اون وقته که تصمیم میگیری دیگه وابسته نشی چون اینجوری ارامشت بیشتر...

....

گاهی چه اصرار بیهوده ای است اثبات دوست داشتَنمان به آدمها...معرفتهای بی جایمان...دوست داشتَنهای زیادیمان...بها دادنِ بیش از حدمان...تلاشهای بی مورد برای حفظ دوستی هایمان...

اما ...

باور كنید بیشتر دوستمان دارند وقتی دوستِشان نداشته باشیم،سُراغشان را نگیریم،حتی حالشان را هم نپرسیم...

وقتی برای آدمهای بی محبتِ امروزی با معرفت بودن و بی معرفت بودن،خوبی و بدی یكی است...

پس چرا خودمان را خسته كنیم میانِ این مردُم باید عاقلانه زندگی كرد نه عاشقانه...

همین...

 

....

 

مـن هنــــــوزم مثِ قدیـم مِهرَبونـــَـــم ..

فقط

کسی صـِدام نمِیکنـــه مهـــرَبونم ...

 

....

 

روزی میرسه که میگی:   "ﺩﺍﺭﻡ میمیرﻡ "

ﻭ ﻣـــﻦ میگم:  "ﻣﺰﺍﺣﻤـــﺖ نمیشم ؛ ﺭﺍﺣـﺖ ﺑﺎﺵ ... "

ﺑﻪ ﺗﻼﻓــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﯽ ﮐﻪ ﻫــﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣــُﺮﺩﻡ ﻭ بیخیالم ﺑﻮﺩﯼ!!!

 

....

 

دلم میخواد موقت زندگیم رو بدم دست یکی دیگه و بهش بگم...

 اینو بگیر بازی کن تا من بیام،نسوزی ها...!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 دی 1393
امیرحسین TH

یکی اومد تو زندگیم که خیلی زود شد همه کسم...
هر روز بهم پیام میدادیم و برای جواب دادن ب هم ذوق و عجله داشتیم،بعضی روزا پیام هامون میشد بیشتر از 200 تا،جوری که مجبور میشدم همه رو پاک کنم تا پیام بعدی بیاد ولی بازم حرفای ما تمومی نداشت...
تا اینکه یه روز مطمئن شدم که خیلی منو دوست داره و تصمیم گرفتم از پیام هاش نمونه بگیرم تا وقتایی که دلم تنگ شد بخونمشون جوری که هر روز پیام هاشو ذخیره کردم با تاریخ و روز و نشونی...
بین حرفامون همه چی هست شوخی و دعوا و خنده هامون...یادش بخیر مهربونم دوست دارم یکی یدونه م
از شعرایی که براش میگفتم،از لوس کردنای اون کلی خاطره مونده تو دلم
من موندم با کلی دست نوشته و خاطره با نزدیک20000هزار پیامک از اون و خواب هایی که میدیم اون با منه
تحمل این همه خاطره برای من خیلی سخته
دوست دارم فرشته ی قشنگ من





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 13 دی 1393
امیرحسین TH
چقدر لذت داره وقتی از همه جا بریدی و کم اوردی بیاد و زیر پستت بنویسه من هنوزم میخوامتا...




گفته بودی پاییز که تمام شود به سراغ رویاهایم می ایی و دلت را پیشکش عاشقانه هایم میکنی من جوجه هایم را شمرده ام ببین تو نیامدی...




وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چیکار میکنی...شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد...
دلم شرمندتم بخدا...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 دی 1393
امیرحسین TH
فرق دارد...
خیلی فرق دارد نگاه با نگاه...
اغوش با اغوش...
بوسه با بوسه...
فرق دارد...
از زمین تا نا کجا اباد فرق دارد...
نگاهی که فقط اتفاق می افتد با نگاهی که دلت را گرم میکند با نگاهی که دلت را میلرزاند فرق دارد...
اغوشی که فقط هست با اغوشی که شاید حتی دیگر نباشد ولی پر از ارامش است فرق دارد...
فرق است بین اینکه میپرسی دوستم داری؟و میگوید اره،میگویی چندتا؟و میگوید بی نهایت با اینکه میپرسی دوستم داری؟سکوت میکند،نگاهی میکند،لبخند میزند و خودت میفهمی و میگویی چندتا؟و میگوید یه دونه ولی مردونه...!
به خداوندی خدا فرق دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 8 دی 1393
امیرحسین TH
کاش...!
کمی از دیوانگی من سهم تو بود تا انقدر منطقت را به رخم نمیکشیدی...




گفتی خودت را جای من بگذار...!
گذاشتم میبنی اما نرفته ام...




بـے رحمانه ترین خیــــــــــــــــــــــانت این است که وارد زنـــــــــــــــــــــــدگے کسے شوے !
وابســــــــــــــــته اش کنے و بعد از مدتے آنقــــــــــــــــــــــــــــدر زندگیش
را خــــــــــــــــــــــالے کنے که
یک عمــــــــــــــــــــــر با خاطراتت بمیرد ...!!
هیچ چیز بدتر از
قتـــــــــــــــــــــــــل احســــــــــــــــــــــــــــاس
نیست ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 8 دی 1393
امیرحسین TH
مرا بشنوی یا نه...!
مرا جستجو کنی یا نکنی...
من مرد خداحافظی همیشگی نیستم...






باور کن که امروز روز اخر است!!فراموشت میکنم...
دیروز هم روز اخر بود،دلخور نشو من در مورد تو عجیب بد قولم...
تو تمام منی...











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 8 دی 1393
امیرحسین TH

ﻣﻦ ﻭ عشقم ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ ، ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ ، ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ، ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ، ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ، ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ، ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ، ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ، ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ، ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ عشقم ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ،، ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ عشقم ﺍﺳﺖ ، ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ عشقش ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ، ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ، ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ،ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ، ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 8 دی 1393
امیرحسین TH
بهانه نیاور!
رفتنت برای دیگری بود!
نه تقدیر را گردن بزن نه با دستای روزگار کاری داشته باش...
مسئله دستای تو بود که در دست دیگری جا خوش کرده بود...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 8 دی 1393
امیرحسین TH

چه سخته دلتنگ صدایی باشی که بهش قول دادی هیچوقت مزاحمش نشی...

 

 باشی یا نباشی این شب سر میشود!اما این شب کجا و ان شب کجا؟

 

 

 سنگسارم کرد با سنگهایی که برایش سنگ تمام گذاشتم...

 

 

 قرار بود اگر بروی بمیرم!اما زندگی میکنم بگذار هردویمان بدقول باشیم...!

 

همیشه بیادت هستم اما شاهدی ندارم بجز کلاغ بام خانه مان که اوهم حقیقت را به تیکه پنیری میفروشد...

 

 سعی کن انقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از انها باشد...

 

 

چقدر تلخ تمام میشود رویاهای عاشقانه مان باشنیدن یک جواب نه....

 

 

کاش ماه همیشه پشت ابر بماند نمیخواهم بدانم شب مهتاب بی من چه میکنی...

 

لبخند دروغکی چرا؟یک کلام خوب نیستم...!مثل قرصی که نیمه شب بدون اب گیر میکند گیر کرده ام در گلوی زندگی...

 

 

همچون ساعت شنی شده ام که نفس های اخرش را میزندو التماس میکند یکی پیدا شودو برش گرداند...من هم...نه!!!لطفا برم نگردانید بگذارید تمام شوم...

 

 

سکوت میکنم بگذار حرف های دلم انقدر همدیگر را بزنند که بمیرند...

 

 باران کمی اهسته تر اینجا کسی در خانه نیست من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگی است...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 5 دی 1393
امیرحسین TH